هوش تجاری (Business Intelligence) - کاربردها

هوش تجاری، مجموعه ای از نظریات، روشها، فرایندها، معماریها و فناوریهایی است که برای تبدیل داده خام به اطلاعات مفید و معنادار استفاده می شود. هوش تجاری حجم عظیمی از اطلاعات را برای شناسایی و توسعه فرصت های جدید بکار می گیرد. بهره بردن از فرصت های جدید و اعمال یک استراتژی اثربخش می تواند مزایای رقابتی ارزشمندی برای سازمان به ارمغان بیاورد.

کاربردهای هوش تجاری عبارتند از:
۱. مدیریت تجارت: هوش تجاری سلسله مراتبی از شاخص های عملکرد در اختیار مدیران قرار می دهد که بوسیله آن می توانند میزان انحراف سازمان از اهداف کلان را ارزیابی کنند.
۲. اعداد و ارقام: یکی از ماموریتهای هوش تجاری این است که داده ها را بصورت خلاصه و کمی در اختیار مدیران قرار دهد. به این ترتیب مدیران میتواند تصمیمات محکم تر و مستند تر بگیرند. مباحثی که در فرایندهای کمی سازی اطلاعات مطرح میشوند عبارتند از: داده کاوی، فرایندکاوی، تحلیل آماری، تحلیل پیشنگرانه، مدل سازی پیشنگرانه، مدل سازی تجاری، پردازش وقایع پیچیده تعاملی و تحلیل تجویزی
۳. گزارش سازی و گزارش دهی: هوش تجاری اطلاعات را بصورت خلاصه و مفید در اختیار مدیران قرار میدهد. مدیران فرصت کافی برای تحلیل و تدقیق در اطلاعات ندارند. بنابراین داشتن ابزاری که اطلاعات را در کمترین زمان و با بیشترین سهولت (موبایل، تبلت و غیره) در اختیار آنها قرار دهد بسیار ارزشمند خواهد بود. مباحثی که در فرایند گزارش سازی و گزارش دهی مورد استفاده قرار میگیرند عبارتند از: مصور سازی داده ها، سامانه اطلاعات مدیریتی و پردازش تحلیلی برخط.
۴. تبادل و تعامل اطلاعات: هوش تجاری به منابع اطلاعاتی سازمان اعم از داخلی و خارجی متصل شده و اطلاعات را از آنها استخراج میکند. بر خلاف تصور عموم، برای پیاده سازی هوش تجاری نیازی به داشتن یک نرم افزار یکپارچه نیست. بلکه اطلاعات میتواند بصورت جزیره ای توسط اپراتورها و کارشناسان ثبت شده و توسط هوش تجاری به هم مرتبط شوند. 
۵. مدیریت دانش: منظور از دانش، دانش آکادمیک نیست. بلکه دانشی است که طی سالها در جریان واقعی کسب و کار در سازمان ایجاد میشود. این دانش بسیار مهم است. در واقع میتواند گفت تفاوت یک سازمان موفق و ناموفق در تلاش آن برای نگهداری و استفاده از این دانش است. برای مدیریت دانش، ابزار لازم است. هوش تجاری بستری را فراهم میکند که دانش سازمان مورد تحلیل قرار گرفته و برای تصمیم گیریها از آن استفاده شود.

هوش تجاری (Business Intelligence)

هوش تجاری از منابع اطلاعاتی سازمان برای تصمیم سازی استفاده میکند. در هر سازمان عموما حجم عظیمی از اطلاعات وجود دارد که دانش یک سازمان را تشکیل میدهد. دسترسی به این اطلاعات در زمان و مکان مناسب میتواند برای مدیر حیاتی باشد.

هدف اصلی هوش تجاری
یک سازمان میتواند اهداف مختلفی از پیاده سازی هوش تجاری داشته باشد. ولی مهم ترین هدف و به عبارتی هدف نهایی این است که مدیران ارشد بتوانند تصمیمات محکم تر و مستند تر بگیرند. هرچه درک مدیر از داده ها بهتر، سریعتر و عمیق تر باشد، کسب و کار بهتری برای سازمان خود رقم میزند. این تصمیمات انعکاس خود را در رضایت کارفرما/مشتری نشان میدهد. و رضایت مشتری یعنی بازار بیشتر. 
یک سامانه هوش تجاری باید بستری را فراهم آورد که فهم داده ها و دسترسی به آنها ساده تر شود. حجم عظیم داده ها و سرعت سرسام آور تولید آنها در سازمان نباید باعث سردرگمی مدیر شود. بلکه با یک برنامه منسجم و تحلیل عمیق، رشته های مهم اطلاعات شناسایی شده و به هم مرتبط میشوند.

مشاور که دو تا شد ...

هرچه بیشتر بهتر؟
دو تا پیتزا بهتر از یک پیتزاست. دو تا خانه، دو تا اتومبیل. 
دو تا مشاور چطور؟ شاید به نظر برسد که دو تا مشاور از قاعده «افراد بیشتر، زمان کمتر» تبعیت میکند. تجربه شخصی نشان داده که دو تا مشاور نه تنها پروژه را تسریع نمیکند بلکه مشکلات و حاشیه هایی بوجود می آورد که پیشرفت پروژه را کند میکند. چرا؟

مسئولیت با کیست؟ این سوالی است که مشتری می پرسد
مسئولیت پروژه با مدیر پروژه است. با این حال اکثر مشتریان تمایل دارند مستقیما با مشاور ارتباط برقرار کنند. بخصوص زمانی که مدیر پروژه بیش از حد مشغول است یا اینکه تیم مدیریت پروژه در حال تحویل پستهایشان به اتوبوس بعدی هستند. در این شرایط، مشتری واقعا نمیداند کدام مشاور مسئول است؟ اطلاعات کدامیک درست است؟ به تحلیلهای کدامیک میتواند اتکا کند. نبود مسئول واحد برای هر کاری، فرصت خوبی برای بازی «توپ دست کیه» و «مقصر من نبودم. تقصیر اون بود» فراهم میکند.

دو مشاور در یک مسند نگنجند!
یکی اصلی و یکی فرعی؟ یکی رئیس و دیگری مرئوس؟ یکی راهبر و دیگری پیرو؟ به نظر وحشتناک نیست؟ به یاد دارم که در یکی از پروژه ها، یکی از مشاوران مشاور اصلی بود. بسیار معتبر، دارای کمالات. ویژگیهایی که یک مشاور خوب باید داشته باشند او داشت به جز اینکه نمیتوانست همیشه در دسترس باشد. از آنجایی که مجری طرح فکر میکرد که کار از محکم کاری عیب نمیکند! مشاور دیگری به پروژه اضافه کرد. مشاور دوم از مشاور اول یاد میگرفت، یادداشت برداری و مستند میکرد و به مدیران طرح منعکس میکرد. اما مشکل اینجا بود که «دانش ممکن است ادعا هم بیاورد!».

هزینه سربار
هزینه همیشه یکی از دغدغه های مدیریت پروژه بوده است. استفاده از دو مشاور در پروژه هزینه های پروژه را زیاد میکند. هزینه های غیر مستقیم آن معمولا بیشتر از هزینه های مستقیم است. هزینه های غیر مستقیم عمدتا به دلیل حاشیه های ایجاد شده و ترفند هایی است که برای رفع مسئولیت گاها در پروژه ها استفاده می شود. دود این ترفندها به چشم مدیر پروژه و و در نهایت به چشم مشتری میرود. و این بعنوان یک نکته منفی مدیر پروژه همیشه در ذهن مشتری ثبت خواهد شد.

به من بگویید چکار کنم
استفاده از خدمات مشاوره با هدف تصمیم سازی و تصمیم گیری بهتر انجام میشود. زمانیکه از چند مشاور استفاده میکنید، یعنی چند راهکار به شما ارائه میشود. در چنین شرایطی، تشخیص راهکار درست خود یک معماست. به عبارت دیگر استفاده از چند مشاور برای تصمیم گیری و رفع مشکلات، شما را بر سر چند راهی قرار میدهد. به نقل از یکی از مدیران زبده «شاید دلیل اینکه سعی و خطا این قدر در میان مدیران ما رواج داشته و عموما مقدم بر راه حل علمی و دانش محور بوده این است که نتوانستیم به نحو احسن از خدمات مشاوران استفاده کنیم. همیشه مواجه بودیم با یک سری راه حل که در نهایت به جای انتخاب یکی، آنها را در چرخه سعی و خطا قراردادیم تا ببینیم کدامیک درست از آب در می آید!».

یک مدیر ساخت چه وظایفی دارد؟

مدیران ساخت، مسئول تنظیم برنامه‌های زمانی، نظارت بر امور مالی و اطمینان از اینکه هر کس کار محول شده را به درستی انجام می‌دهد، هستند. وجود آنها باعث می‌شود اطمینان حاصل کنیم که محل کارمان عاری از خطرات ایمنی است. مدیران ساخت‌ در حقیقت با انواع مختلف روابط کاری که در یک محل کار می‌تواند وجود داشته باشد، سروکار دارند.


برای ایجاد یک دید کلی‌تر می‌توان گفت که مدیران ساخت روی بخشی از پروژه ساختمانی نظارت دارند و آن را مدیریت و رهبری می‌کنند. آنها در بازسازیهای کوچکتر و یا مدل‌سازی‌های مجدد تا پروژه‌های تجاری بزرگتر مانند بیمارستانها، ساختمانهای اداری و مدارس نقش کلیدی بازی می‌کنند. 


تقریبا ۷۵ درصد از مدیران ساخت در ایالات متحده، پیمانکاران مستقلی هستند که توسط کارفرما استخدام شده‌اند. تعداد زیادی از این کارفرما‌یان خواستار پس‌زمینه آکادمیک برای مدیران هستند و این مدرک حداقل باید در سطح کارشناسی در رشته مرتبط باشد. بر اساس تحقیقات موسسه BLS متوسط درآمد سالیانه برای مدیران ساخت و ساز در آمریکا ۸۲.۷۹۰ دلار است.


تفاوت‌های مدیر ساخت و پیمانکار عمومی

در حالی که دو اصطلاح "مدیریت ساخت" و "پیمانکار عمومی" اغلب اوقات به جای هم استفاده می‌شوند، اما تفاوت‌های متمایزی بین آنها وجود دارد. به طور معمول، مدیران ساخت از ابتدا تا انتها در یک پروژه خاص که به آنها محول شده درگیر هستند. آنها به کارفرمای خود در برنامه‌ریزی اولیه و همینطور انتخاب پیمانکار عمومی و معمار پروژه کمک می‌کنند. 


وظایف یک مدیر ساخت

وظایف خاصی که توسط مدیران ساخت انجام می‌شود شامل موارد زیر است:


مدیریت کیفیت: پروژه‌های ساختمانی اغلب شامل تعدادی از پیمانکاران و پیمانکاران فرعی هستند. یکی از مهمترین وظایف مدیر ساخت این است که اطمینان یابد که هرکس کار خود را با کیفیت مطلوب انجام می‌دهد و در طول فرایند کاری هر گوشه‌ای از کار را سرهم بندی نمی‌کند.


مدیریت هزینه: یک مدیر ساخت بایستی دائما در جریان هزینه‌ها قرار داشته و تصمیمات لازم را در شرایط بحرانی اتخاذ کند.


مدیریت ایمنی: مدیران ساخت باید قادر به شناسایی و از بین بردن خطرات احتمالی ایمنی برای هر فرد در محل کار باشند.


مدیریت قرارداد: این وظیفه مدیر ساخت است که اطمینان حاصل کند تمام شرایط موجود در قرارداد به درستی انجام می‌شود و تمام طرفین قرارداد راضی هستند.


علاوه بر موارد فوق، مدیر ساخت باید با عوامل درگیر در پروژه ارتباطات موثر داشته و آنها را در جریان پیشرفت پروژه قرار دهد.

موانع و مشکلات مدیریت پروژه

آیا شما همیشه رهبر گروه خود هستید و همه منافع تیم را حفظ و همه مسائل را سازماندهی می کنید و هدف مشخصی در ذهن خود همیشه دارید؟ اگر پاسخ شما بله باشد، می توانید راه خود را برای حرفه‌ای شدن در مدیریت پروژه به آسانی طی کنید. مدیریت پروژه در نوع خود یکی از پیچیده ترین زمینه های کاری است. مدیر پروژه، مسئول هدایت کل پروژه از شروع، برنامه ریزی، اجرا، کنترل تا تکمیل است. مدیران پروژه همیشه در یک تیم کار می کنند و اغلب، بازیکنان تیمهای دوستانه و بزرگ هستند.

به عنوان یک مدیر پروژه، شما باید با افراد، فرهنگ ها، محیط ها و شرایط مختلف سازگار باشید. انعطاف پذیر بودن کلید ارتباطی تیم است و مدیر پروژه، سازنده و کنترل کننده تیم خود میباشد. برای اینکه یک مدیر پروژه عالی باشید، باید همزمان که رهبر و مسئول تیم هستید، همکار تیم هم باشید. مدیریت پروژه، یکی از چالش برانگیزترین شغلها است زیرا هیچ روزی برای مدیر پروژه مثل روزهای قبل نیست. ممکن است امروز یک روز  پر چالش باشد و شما باید از تمام مهارت خود برای حل چالشها استفاده کنید. هنگامی که مشکلی رخ میدهد، تیم تان راه حلها را در شما جستجو میکنند و این چیزی است که کار حرفه ای مدیریت پروژه را جذاب می کند.

شما به عنوان مدیر پروژه باید با هرگونه تعامل رسمی و غیررسمی برخورد کنید. اگر فکر میکنید فردی هستید که در اولین برخورد افراد را میشناسید، از این مهارت در تعامل با افراد بسیار سود خواهید برد. مدیر پروژه، اصولا شبیه یک روانشناس است و از مشکلات، خواسته ها و انتظارات کارمندان و مشتریان اطلاعات کاملی دارد. با این حال، علیرغم اینکه فردی از خود تیم است، در پروژه های خود احساسات عاطفی را درگیر مسائل کاری خود نمی کند.

برخی از وظایف مدیر پروژه عبارتند از: شرکت در روند ایجاد و اجرای پروژه، فراهم آوردن روش های ارتباطی، پیدا کردن راه حل مسائل تکراری، نظارت بر پیشرفت پروژه از ابتدا تا انتها و بسیاری از موارد دیگر. به طور خلاصه، شما مسئول اتصال هر پروژه به دنیای کسب و کار و مشتریان خود هستید.

باید آگاه باشید که کل مسئولیت موفقیت پروژه بر روی شانه های شماست. شما باید برای هر گونه اشتباهی که تیمتان مرتکب میشود پاسخگو و مسئولیت پذیر باشید و بر دقت کاری تیم خود تمرکز کنید. این حرفه، همیشه در حال تغییر و روبرویی با خواسته های جدید است. اگر شما فردی هستید که تنوع را به سکون ترجیح می دهد، مدیریت پروژه، کاری است که هرگز از آن خسته نخواهید شد. باوجود اینکه هیچ پروژه ای مشابه پروژه های قبلی نیست، با این حال، تخصص شما در هر زمینه ای و در هر زمان که در موقعیتهای مشابه قرار می گیرید، مفید خواهد بود و تجربه گذشته شما برای حل مشکلاتات ضروری خواهد بود.

لازم به یادآوری است که دانش مديريت پروژه گاهی اوقات به اندازه کافی برای شما برای تبدیل شدن به یک مدیریت پروژه خوب کافی نیست و شما علاوه بر رهبری تیم نیاز به مهارت های نرم افزاری هم دارید. در پستهای بعدی چند مورد از بهترین نرم افزارهای مدیریت پروژه را معرفی خواهیم کرد.

چگونه می‌توان یک مدیر ساخت شد؟

کارهایی که یک مدیر ساخت باید انجام دهد، قطعاً بیشتر از تیک زدن چک لیست‌ها، بررسی و کنترل دقیق کیفیت کارهای انجام شده است. یک مدیر ساخت باید دانش کافی در مورد استانداردهای ساختمان سازی و مهندسی سبز داشته باشد و به نرم‌افزارهای صنعتی نیز مسلط باشد. توجه داشته باشید که داشتن تجربه کاری به تنهایی کافی نیست و داشتن مدرک آکادمیک هم مهم و ضروری هست.

مدیران پروژه ای که دارای مهارت و دانش آمار، ریاضیات، معماری و فناوری اطلاعات هستند، برای کارفرما از اعتبار ویژه ای برخوردارند. همچنین برخوردار بودن از مهارت‌هایی مثل طراحی، برنامه‌ریزی، تسلط به قوانین ساخت و ساز، زمانبندی و تخمین هزینه برای آنها می‌تواند به عنوان یک امتیاز محسوب شود.

مدیران ساخت باید از مهارت ارتباطی خوبی برخوردار باشند و توانایی آن را داشته باشند که با افراد مختلف کار کنند. یک تیم ساختمانی از نقش‌های متنوعی تشکیل شده و شامل همه کسانی است که در این فرایند سهیم هستند (از کارگران سایت گرفته تا کارفرمایان و طراحان، معماران و ...). از آنجایی که پروژه های ساختمانی معمولاً زمان محدودی دارند، داشتن مهارت چندوظیفه‌ای برای مدیران پروژه به یک ضرورت تبدیل شده است. 

کلام آخر اینکه، کارفرمایان اغلب به دنبال مدیران پروژه با مدارک معتبر مدیریت هستند. به این ترتیب مطمئن میشوند که مدیر پروژه دانش و مهارت کافی برای مدیریت پروژه دارد. روی این موضوع سرمایه گذاری کنید. زمانیکه یک مدیر، مشتاق کسب تجربه‌ای در دنیای واقعی است، در تلاش برای کسب چند گواهینامه صنعتی است. گواهینامه‌هایی همچون CMAA و AIC متقاضیان بسیار زیادی دارند. این گواهینامه ها براساس سطح تحصیلات فرد، تجربه دنیای واقعی او و دانش کلی شخص از اصول مدیریت ساخت و ساز با امتحان کتبی اعطا می شود.